وسالي اش دلهاي همه شيفتگان را متوجه خود كرده است ، ميگويند خيلي شبيه مادرش فاطمه ( س)
بود .
رقيه دختر سلطان عشق است.
نميدانم؟! خاك بر دهانم ، بعضي ها گفته اند، امام حسين دختري به نام رقيه نداشته است و البته در
مقاتل معتبره هم نامي از دختري به نام رقيه نبرده اند ميگويند نام دخترش فاطمه صغيره است
اصلاٌ چه فرق ميكند كه نامش چه باشد ؟ مهم اين است كه بوده است و اين بودن وقتي به تو اثبات
ميشود كه بروي در خرابه شام و جلال و شكوه مزارش را ببيني آبادي مزارش را در آن ويرانه دمشق !
اما چه بر رقيه گذشت ؟
باباجان : هركجا نام تورا ميبردم تازيانه زعدو ميخوردم
ميداني چرا پدر جان : چون : گمانم جرم دارد هركه شكل فاطمه باشد
نيمه شب در خرابه شام بهانه پدر را گرفت . بعضي مقاتل نوشته اند : چون خواب پدر را ديد كه سر
بريده اش در حال قرآن خواندن است و يزيد لعنت الله عليه چوب بر دهانش ميزند .
همه اهل خرابه از گريه رقيه بيدار شدند . يزيد ملعون نيز كه در دار العماره خود خفته بود بيدار شد. چه
خبر است ؟
يكي از فرزندان حسين بهانه پدرش را گرفته است .
بي حيا گفت كودك كه مرده و زنده نميشناسد ، سر بريده پدرش را برايش ببريد تا آرام شود .
سر را برروي طبقي گذاشته و پار چه اي بر روي آن ، جلوي رقيه گذاشتند
زينب آمد و او را در آغوش كشيد . آه بگزاريد و بگذريد عمه اش آرامش ميكند.
پارچه را برداشت خدايا
مناجات عارفانه رقيه را ببين :
يا ابتا من الذي ايتمني علي صغر سني ( پدر جان چه كسي در كودكي مرا يتيم كرده ؟)
يا ابتا من الذي قطع وريدك ( پدر جان چه كسي رگهاي گردنت را بريده است ؟)
.......
پدر جان ببن به جرم شكل فاطمه بودن و تورا صدا زدن فقط دندانهايم سفيد است
ديدند رقيه خم شد و لبانش را بر رگهاي بريده پدر گذاشت و جان به جان آفرين تسليم نمود .


